رسد هجر من و دوست ، نهايت به نهايت
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم
یاد گرفتم
به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم
یاد گرفتم
هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره
یاد گرفتم
تو زندگیم اونی که دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم
یاد گرفتم
گریه های هیچ کس رو باور نکنم
یاد گرفتم
بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم
یاد گرفتم
هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
با یک دنیا غم و حسرت
دل از آغوش تو کندم
دیگه حتی یه بارم
من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک قصه
تو از عشقم گذر کردی
دلم یه گوله آتیش
تو اونو شعله ور کردی
میون اینهمه آدم
شدم تنهاترین تنها
منو اینجا رها کردی
تو در این گوشه دنیا
ببین بغضه شکستم را
نمیگم دیر یا زود
اگه چیزی برام مونده
یه مشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده
یه روز مثل خدا بودی
نمی دونست دل ساده
که خیلی بی وفا بودی
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۸۸ ساعت 11:33 توسط مسافر غریب
|

سلام دوست جونام