خداوندا

خداوندا اگر روزی بشر باشی
زحالم باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت
ازاین بودن
خداوندا تو می دانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است

خداوندا اگر روزی بشر باشی
زحالم باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت
ازاین بودن
خداوندا تو می دانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.
زیبا ترین قاصد عشق سلام
باز هم امروز برگی دیگر از تقویم بی حضور شانه هایت ورق خورد تا مرا در عمق دلتنگی هایم مدفون سازد.می دانم که مرگ خنده هایم را از فرسنگ ها دور تر می بینی و نیک می ذانم که بر گور خنده یم های های می گریی . اما از این همه ماتم و درد چه سود ؟! چگونه می توان با گریستا فاصله ها را شکست ؟ چگونه می توان با صبورانه چشم به در دوختن از نبودنی تلخ بودنی آسمانی متولد ساخت...؟! با نگاه نیلوفری و، تا حوالی بی کسی از تو خواهم سرود... ترانه ای خواهم کاشت و با گریه ی بارانم تو سبز خواهی شد در کویر شعر هایم ... . و من فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید سالیان دیگر تو سبز خواهی شد در کویر شعر هایم ... . و من فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید سالیانی دیگر پیدا کنی چشمانی را که حک شده بر تخته سنگی ... . و تو آن روز نیلو فری بکار به یاد بی کسی مرداب ، به یاد غربت غمگینم
برای بدست آوردن تو خودم را قسمت کردم ، خودم را تکه تکه کردم و سهم تمام رویاهایم شدی ... انصاف نبود...چرا قبل از تکه تکه شدنم جوابم نکردی ؟! رای خداحافظی دیگر دیر شده بود... .
بودنم را هیچکس را باور نداشت ، هیچکس کاری به کار من نداشت ، بعد مرگم روی قبرم با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ بنویسید او که خوابیده در این گور سرد ، بودنش را هیچ کس باور نکرد.

دیگه مجبور نیستی هرجا که میری
ازم اجازه رفتن بگیری
میشه با هرکی که میخوای بجوشی
اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
میشه به هرکی میخوای دل ببندی
یا با غریبه ها بگی بخندی
وقتی دیر می کنی یا میری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
نرو تنهام نذار با درد و غم هام
اگرچه دلخوری از خیلی حرفام
به قرآنی که از سایه اش گذشتم
به مرگ هر دو تامون خیلی تنهام
نگو میبینمت یه روز دیگه
آخه احساس من اینو نمیگه
نموتونم قبول کنم نباشم
تر و خشکت کنه رقیبِ دیگه
خداحافظ همیشه بهتر از من
همیشه یا که هر جا سر تر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگر چه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بدجوری خونِ
به جای سر به روی شونه ی من
تو یادم خاطرات تو می مونه
اگه کوه طلا واست بیاره اگر دنیا رو زیر پات بزاره
بازم دستای خالیم خوب میدونن که
هیچکی قد من دوستت نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود میای یک شب تو خوابم
ولی چند ماهِ که خوابم نبرده
داری میری ولی پیشت میمونم
واست هیچی نبودم خوب میدونم
ولی من در عوض هرجا که باشم واست تا آخر عمرم میخونم
شاید خیلی چیزا می خواستی اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
اینقد بغضم رو پنهون کردم از تو
از اون روزی که تو رفتی مریضم
قدیما یادمِ می رفتی جایی
همیشه یه خداحافظ میگفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنوفتی
الان داغی نمی فهمی چی می گی
مدیونی اگه یادم بیوفتی

خدا وصييته منو گوش بده
ناممو بخون
شايد ديگه من نبآشم
مواظب عشقم بمون
ميسپرمش بهت ميرم
تمومه تآرو پودمو
يه وقت نيآد برنجونيش
کسل کنی وجودمو
خدا يه وقت كسي نياد بدزده قلب ساده شو بشينه زير سايشو بهش بگه دوسش داره
خيلي بده زمونه ما
خدا سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون
فردا قراره منو تو
از هم ديگه جدا بشيم
فردا قرار همدمه
گريه بي صدا بشيم
تو کوچه هاي بي کسي نيستي و پرسه ميزنم
آي آدما نگاه کنين غریب شهرتون منم
يادش بخير
منو تو و يه قلبه پاك و بي غرور
حالا چي شد عوض شدي
دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق ميکنم
هر جور شده
حتي به زور
کي مي خواد
فردا تو رو از من بگيره
كاش خونش ويرون بشه آتيش بگيره
ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم
ما اگه از هم جدا بشيم ميميريم
ما بايد قدره اين روزهارو بدونيم
واي اگه فردا بياد تنها ميمونيم
خدا شايد اين عشقي که من ميگمو تو نشناسي
نزديكترين کسم اونه خيلي دوسش دارم راستي! يادم نره بهت بگم عزيزترينه من اونه خودم مهم نیست
اما اون
نذاري تنها بمونه
بميرم واسه هق هقش
گريه چقدر بهش مياد
وقتي که حرصش مي گيره
ميگه از من بدش مياد
اما وقتي آروم ميشه
ميبينه من بغضم گرفت
همين ديوونه بازيهاش ازاول چشممو گرفت
حالا که ديگه مجبوريم با هم دیگه وداع کنیم
بيا به ياد اون روزا
همديگرو دعا کنيم
يه وقت ديدي دعا گرفت
خدا نذاشت جدا بشيم
اي واي داره فردا مياد
بايد دست به دعا بشيم
با قلب پاکت از خدا
بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتي از پيشم
دوريت داره زجرم ميده
کي مي خواد فردا تو رو
از من بگيره
كاش خونش ويرون بشه آتيش بگيره
عزيزم يادت نره
دنيا دو روزه
نمی خوام دلت
واسم بسوزه
اي خدا حتي اگه
دوستم نداره تو ميتوني
نذاري تنهام بذاره
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم
وقت جان کندن من بود نمی دانستم ، تیغ در گردن من بود نمی دانستم ، آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد ، آخرین شیون من بود نمی دانستم ، تا نمردم بگذارید که فریاد کنم دوست هم دشمن من بود نمی دانستم ، از همان خنده که معنای عطوفت می داد ، نیتش کشتن من بود نمی دانستم ، آنچه من عاطفه پنداشتمش آتش خرمن من بود نمی دانستم ، لحظه وصل من و دوست ، خدا می داند ، وقت جان کندن من بود نمی دانستم ...
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری
رفتی بی وفا و گفتی که منو دوسم نداری
حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن شیشه
اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه
عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی
یاد تو می افتم هر وقت
هی می گم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
تو شبای پر ستاره
دل من هواتو داره
یاد من می مونه نیستی
بودنت خواب و خیاله
روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما
با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا
حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم
هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم
دیگه خسته ام از این عشق خیالی
هی میگم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
![]()

بی وفا عشق من ، بخدا اشک من
می مونه رو گونم تا بیای یش من
رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تارِ موتُ به دنیا نمی دم
تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشک من قسم منو چشم به در نذار
باشه میرم از یشت خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من
دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی ؟؟؟
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمُ وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دل خوشیمم دست تکون ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتُ دم آخر نگا کنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت می شکنه یه روز می دونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی ... خدا حافظ عشق من
((خداحافظ عشق من))
یاد شبهای جدایی یاد دلی که بی صدا تو خودش شکست یاد دستی که غربتش رو سرم سنگینی می کرد ...
یادش بخیر اون روزا که دست های سرد و بی روحت مرهم زخم های لحظه های تنهاییم بود یادش بخیر اون روزا که غم همسایه ی دل شکسته م بود و من تا آخرین روز فکر می کردم فرسنگها از ما فاصله داره اماانقدر زود منو تنها گذاشتی که فکر کردم با غم هم خونه بودم ...
یاد دلی که لحظه ی سخت رفتنت داشت آتیش می گرفت و می بارید بخیر یاد اون لحظه که سکوت سنگین شب صدای بارون رو تو گوشم زنده می کرد بخیر ...
حالا هر وقت بارون می باره یاد تو ام تویی که به چشمهای خیسم خندیدی و رفتی
دلم می خواست بهانه ای باشی برای فراموش کردن همه چیز ... .
اما حالا دلم می خواهد بهانه ای باشد برای فراموش کردن تو!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

همیشه سخت ترین سیلی رو از کسی می خوری که روزی بهترین نوازشگرت بود.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم!
با اشک تمام کوچه را تر کردم!
وقتی که شکست بغض تنهای من!
وابستگی ام را به تو باور کردم
ارزو دارم فقط یک بار سرت را
روی قلبم بگذاری تا تپش نامنظم
قلبم را به هنگام دیدنت احساس کنی
ولی از ان میترسم قلبم به احترامت بایستد

وقتی مردم گریه کن که غمای دلت سبک شه
گریه کن شاید که گریه مرحم درد تو باشه
جونمو به لب رسوندی، قصه ی جدایی خوندی
روی قولای قشنگت گل آرزو نشوندی
عشق من پاک و مطهر عشق تو جامی پر از زهر
زهرتُ دادی به خوردم ، دیدی دق کردم و مردم

تسلیت قلب صبورم اون دیگه دوست نداره

یادش بخیر
یادته گاهی اوقات دلم می گرفت ...
یادته اشکهام هیچ پناهگاهی جز شونه های خسته ت نداشت ...
یادته ...
اما امروز ...
تو نیستی کنارم ...
اما تو قلبم تو حافظه م زنده ای و حاضر ...
دلم برات تنگ شده واسه هر لحظه ای که احساس غرور می کردم به عشقی که تو دلم بود ...
هنوزم افتخار می کنم به اینکه کمرم زیر بار سنگین عشقت شکست ...
زیر آوار غرورت له شدم اما...
هنوزم نمی خوام این آوار رو کنار بزنم و روی پاهام بایستم ...
شاید وقتی اومدی کمکم کنی از زیر آوار بیرون بیام ...
منتظرم
کاش می شد دوباره باشی
کنار این تن خسته
مثه مرحم بشی واسه این دل شکسته
کاش می شد دوباره واشه
اون دوتا چشم خیسه بسته
کاش می شد دوباره پیدا
اون نگاه ناز شیدا
کاش می شد دوباره واشه
اون لبای سرخ بسته
کاش می شد دوباره سر بدی فریاد
تا بدونم که هـنـوز، نرفتم از یــاد
کاش می شد دوباره شونت
تکیه گاه ناله هام شه
حضور سبز وعاشقت
سنگ صبور گریه هام شه
کاش می شد؛اما نمیشه این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود ، دیگه برگشتن نداره
موندن من دیگه اینجا
فایده ای نداره
مثه رویایی که
توی هیچ ذهنی ، جایی نداره

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم![]()
خیال کردم یه عمر با من میمونی
گمون کردم واست یه هم زبونم
نگفته بود پیه یه عشق دیگه هست
نگفت به فکر فرصتی دوباره هست
برای دل بریدن به فکر چاره هست
نگفت به فکر تقدیر دبارس
شکستن غروری پاره پاره هست
حالا به مرگ من راضی نمیشه
میخواد جون بکنم واسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل
درسته کلی و بی کس و کارم
اما منم برای خودم خدایی دارم
برای دیدن روزه عذابت
دارم ثانیه ها رو میشمارم
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت.آنکه دوستش داریم هرگونه حقی بر ما دارد..حتی آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد!! نمیتوان از او رنجشی به دل گرفت. بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند!! و این دردی کشنده است!
![]()
به چه می خندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز ؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟
به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو؟
به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم
به یاد رفتنت مثل ابرها بغض کنم
به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم
و از پشت پنجره به آرزوهایت سلام کنم
می خواهم تا انتهای این جاده
همچنان بی قرار تو باشم
و تمام لحظه ها رابه عشق دیدن تو طی کنم
می خواهم با تو از حادثه ها عبور کنم

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... - خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم .

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود
سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانیها
دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ

وقتي براي اولين بار ديدمت عشقت به دلم نشست .شدم عاشق صدات مهرت به دلم نشست
اون شب مهتابي رو يادت مياد ؟ با تو گفتم راز دلمو گفتم كه عاشقت شدم به عشق تو بنده شدم با ديدنـت زنـده شـدم
يادم آيد كه تو هم خنديدي و گفتي: منم عاشقت شدم
از اون شب تو شدي گل من منشدم گلدونه تو گل من يادت مياد گفتي با توام هميشه ريشه هام از دل تو جدا نميشه وقتي اون روز باغچه رو ديدي
ريشه هات لرزيد تو دلم اون شب شوم رسيد شب بد با رعد و برق هوا داشت گريه ميكرد شايد به بخت بد من اره گلم آسمون از دل تو خبر داشت
ميدونست دل تو هوايه باغچه رو داشت منو كُشتي امّا خدا كنه زنده باشي تويه باغچه تا ابد پاينده باشي حالا اين گلدون سرد ديگه داره ميميره بادل شكسته واسه تو اي نوا رو مي خونه گل بي وفايه من خدا حافظت باشه
من هنوزم واسه تو از عاشقی قصه می خونم من هنوزم تک و تنها تو هوای تو می مونم
من همه چیزمو دادم ، که پیشم بمونی ولی تو هنوزم واسم از سفر می خونی
من همه گلای یاس ، واسه تو فدا کردم تا که دستامو بگیری گرم کنی این قلب سردم
دل من می خونه بازم که واسش قشنگ ترینی ولی تو عوض نمی شی سرد و ساکت، باز همینی
نمی خوای غربت چشما مو باور کنی، می دونم دلتو دادی به دست یک غریبه همه حرفام به خیالت یه فریبه
قسمت چشای من اشک و غربت من دارم عمری به حسرت تو عادت
عزیزم خدا به همرات شادم اگه شادی می میرم هنوز برات گر چه دل به من ندادی

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...
تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...
به جای د سته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی , امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن. به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی . امروز با تبسمی شادم کن. به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی. امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن. من امروز به تو نیاز دارم نه فردا
می دید می سوزم ولی باور نمی کرد
با گوشه چشمی آتشم را تر نمی کرد
توی نگاهش بی وفایی موج می زد
بیچاره دل این صحنه را باور نمی کرد
می دید توی چشم هایم حرف ها بود
حتی دمی پیش نگاهم سر نمی کرد
پاییز گفتم در وجودم ریشه می سوخت
سوزی که هرگز شعله ی آذر نمی کرد
بی تو بودن سهم من نبود از این عشق

هر چند دلت با من نبود دستات توی دستام نبود
ولی بدون که عشق تو رفته تو پوست و استخون
باور نمی کردم یه روز بخوای بری از پیش روم
ولی بدون تو قلب من چیزی به جز عشقت نبود
تو رو به خدا به داد دلم برس داره می میره . ببین هنوزم جا واسه جبران هست . هنوزم گوشیم روشنه . هنوز اسمتو پاک نکردم. منتظرم. تا دیر نشده بیا . نذار وقتی که اومدی بگن دیر رسیدی ... . نذار بگن چشم براه رفت بیا ... .نذار ملامتم کنن که عشقت اشتباه بود من خودم این اشتباهُ میخوام . مگه تو نبودی گه اشک منو دوست نداشتی حالا دارم زار می زنم بیا . عین همه ی شمع هایی که هر شب برات روشن می کنم دارم آب می شم بیا.دلم داره از غصه میترکه . بذار فقط تو غرورمُ شکسته باشی ، نذار اینا بشکنن بیا. نذار دیوونه بشم دارم دق می کنم شبا از هق هق گریه نفس ندارم بیا
چشم انتظارم ...بیا.......................................... .
امشب به یاد بودنت تا صبح با سازم می خونم
برات هزار تا شعر می گم تا بدونی دوست دارم
یادم میاد پشت سرت با چشم گریون داد زدم
توی جواب اشک من به قلب تو چنگ زدی
نامهربون اینجوریه رسم ورسوم عاشقی
می گی هنوز دوسم داری من که ندیدم اینجوری
گفتی بیا تموم کنیم ترس از حسودا نکنیم
اگه بخوای باز می تونی بعداَ به چنگم بیاری
تو رو قسم دادم به جون جفتمون به تمام لحظه به خاطراتمون
اما تو گفتی نمی شه اینجا باید تموم بشه
نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده ی انتظار منتظر تو نیست ؟؟؟؟؟
نمی دانم چرا دیگر با آمدنت صدای پایت برایم هیجان آور نیست؟؟؟؟
چرا دیگر دیدن چشم هایت برای من یک رویا نیست؟؟؟؟
چرا دیگر بودن ونبودنت برای من مهم نیست؟؟؟؟
نمی دانم چه شده بر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سفرت درد کمی نیست واسه ی دلم میدونی
راستی باورم نمیشه تو میری و نمی مونی
تو آخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم
کی جای من بود تو چشات هیچوقت اینو نفهمیدم
نذار که بین من وتو هر چی بودن خاطره شه
تو بری ومن بمونم غصه ی ما تموم بشه

وقت مردنم ، وقت پژمردنم
میدونم عاقبت میای بالا سرم
نره از یادت اون دفتر خاطرات
که نوشتم برات ،ننوشتی برام
بعد مردنم وقت پژمردنم
یادت نره یه وقت قصه خوردنام
نمی دونم چرا اینقدر دنیا بی وفا شده . توی این چند شب مثل تمام شمع هایی که روشن کردم با سوز گریه هام آب شدم و دارم به آخره خودم میرسم. چقدر ناله کردم و از خدا خواستم که برگرده اما ... . نمیدونم درد دلم رو به کی بگم دیگه به غیر از خدا کسی رو ندارِمِ.ُ یعنی کسی رو نذاشت برام بمونه. دارم دق میکنم کم آوردم تا حالا فقط برا اطرافیانم کم آورده بودم اما حالا واسه خودم کم آوردم بخدا یقه ی این زندگی رو چسبیدن سخته . دیگه تحملم داره انتها میرسه . من چیزی توی عشق کم نذاشتم .
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم
یاد گرفتم
به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم
یاد گرفتم
هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره
یاد گرفتم
تو زندگیم اونی که دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم
یاد گرفتم
گریه های هیچ کس رو باور نکنم
یاد گرفتم
بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم
یاد گرفتم
هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
با یک دنیا غم و حسرت
دل از آغوش تو کندم
دیگه حتی یه بارم
من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک قصه
تو از عشقم گذر کردی
دلم یه گوله آتیش
تو اونو شعله ور کردی
میون اینهمه آدم
شدم تنهاترین تنها
منو اینجا رها کردی
تو در این گوشه دنیا
ببین بغضه شکستم را
نمیگم دیر یا زود
اگه چیزی برام مونده
یه مشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده
یه روز مثل خدا بودی
نمی دونست دل ساده
که خیلی بی وفا بودی
به انتظار نشسته ام تا روزی دیگر از روزهای انتظار بسر رسد و دوباره شب را در آغوش بگیرم و با آن درد دل کنم
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛
آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟
نه. حتی در دورترین نقطه از خوشبینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد.فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …
فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گوید و با دیدن چهره ام اشک های کوچکش بر گونه های پر مهرش جاری می شود یا که آن برگ های گردو که ناله های شبانه ام نگذاشته که حتی در این زمستان سرد و بی روح نیز شیرینی لحظه ای خواب بدون شنیدن هق هق های مرا تجربه کنند
تا کی بالش بیچاره ام باید ناخواسته هرشب سیراب شود. و خم به ابروی نیاورد .
اینها را ملالی نیست
از امشب دلم برای دلم می سوزد که باید روز به روز صبور تر شود زیرا روز به روز بر میزان درد فراق افسوده تر می شود و خاطرات کهنه تر. و من جایی مطمئن تر از آنجا برای تلمبار کردن غصه هایم ندارم. کی لبریز شود و طغیان کند آه خدای من…
نمی دانم آرزو کنم امشب طولانی تر شود یا کوتاهتر
اگر از بعد انتظار بنگرم،امید دارم امشب با چشم بر هم زدنی به پایان رسد
اما آن هنگام که فکر می کنم و می بینم امشب آخرین شبی است که می توانم به رویای محال خود فکر کنم و اشک بریزم و در حالی که دستم را بر روی سینه قرار داده ام، رو به سوی منزل دوست کنم و با خلوص نیت دورا دور ابراز عشق کنم و بوسه ای را به سوی پیشانی اش روانه کنم . از خدا می خواهم که یا امشب را پایانی قرار مدهد و یا عمر مرا کفافگوی دیدن خورشید
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
گفتمش بی تو چه باید کرد ؟عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش مونس شبهایم کو؟تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را بو سید ورفت،به من از دور نگاهش را داد
به همه یادگاری دادو به من انتظار سر راهش را داد
سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی ؟!
اما...
سلامت تو برایم مهم است
و آرزوی من را برای خوشبختی خواهی یافت.
و احساس خواهی کرد اندکی شاد تر هستی
و نخواهی دانست چرا؟
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ، تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ،لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان، که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬ لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار، لمس کن لحظه هایم را ، تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم ٬ لمس کن این با تو نبودن ها را ٬ لمس کن.... لمس کن
ماهها است که در انتظار دیدن تو هستم.از عمق فاصله ها باز گرد و دستهایت را برایم پلی نما و مرا صادقانه در روز و شب زندگی همراهی کم.بیا و اشکهای شبهای سخت جدایی را پایان ببخش.بیا و خوشبختی را با تمام وجود به من هدیه کن.بیا و بدان که چقدر در انتظارت بودم.بازم می نشینم و منتظر می مانم تا روزی از پنجره کوچک قلبم بتابی و به این فراق سخت،پایانی زیبا و تازه بخشی.
حک شده به روی قلبم از غم حسین هلاکم
وقتی مردم کمی تربت بریزید میون خاکم
یا حیسن غریب مادر
وصیت نامه نوشتم رفیقام اینو بدونین
بشینید پایین قبرم برام عاشورا بخونید
یا حسین غریب مادر
قفس سینه ی تنگم برا کربلا کبوده
هیچ کجا برای مجنون بهتر از حرم نبوده
می خونم با شور احساس حرم حسینُ عشقِ
بدونید یا ایها الناس حرم حسینُ عشقِ
حسین حسین وای وای
از ازل دل خرابم نذر چشم دلبرم شد
از قدیما تو معلا مهر ما محرم غم شد
یاد اون روزا که بابا یاد می داد به من یه نامُ
یا حسین بگو عزیزم یاد بگیر اسم آقام ُ
حسین حسین
عمریه نماز عشقم به امامت حسینِ
بهترین اجر نمازم به زیارت حسینِ
یا حسین غریب مادر
بزم روضه های ارباب اولین محفل عشقِ
کربلاش بس که با حالِ آخرین منزل عشقِ
یا حسین غریب مادر