چرا تنهام گذاشتي؟؟؟؟؟؟؟
امشب به یاد بودنت تا صبح با سازم می خونم
برات هزار تا شعر می گم تا بدونی دوست دارم
یادم میاد پشت سرت با چشم گریون داد زدم
توی جواب اشک من به قلب تو چنگ زدی
نامهربون اینجوریه رسم ورسوم عاشقی
می گی هنوز دوسم داری من که ندیدم اینجوری
گفتی بیا تموم کنیم ترس از حسودا نکنیم
اگه بخوای باز می تونی بعداَ به چنگم بیاری
تو رو قسم دادم به جون جفتمون به تمام لحظه به خاطراتمون
اما تو گفتی نمی شه اینجا باید تموم بشه
نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده ی انتظار منتظر تو نیست ؟؟؟؟؟
نمی دانم چرا دیگر با آمدنت صدای پایت برایم هیجان آور نیست؟؟؟؟
چرا دیگر دیدن چشم هایت برای من یک رویا نیست؟؟؟؟
چرا دیگر بودن ونبودنت برای من مهم نیست؟؟؟؟
نمی دانم چه شده بر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سفرت درد کمی نیست واسه ی دلم میدونی
راستی باورم نمیشه تو میری و نمی مونی
تو آخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم
کی جای من بود تو چشات هیچوقت اینو نفهمیدم
نذار که بین من وتو هر چی بودن خاطره شه
تو بری ومن بمونم غصه ی ما تموم بشه




سلام دوست جونام