love
زیبا ترین قاصد عشق سلام
باز هم امروز برگی دیگر از تقویم بی حضور شانه هایت ورق خورد تا مرا در عمق دلتنگی هایم مدفون سازد.می دانم که مرگ خنده هایم را از فرسنگ ها دور تر می بینی و نیک می ذانم که بر گور خنده یم های های می گریی . اما از این همه ماتم و درد چه سود ؟! چگونه می توان با گریستا فاصله ها را شکست ؟ چگونه می توان با صبورانه چشم به در دوختن از نبودنی تلخ بودنی آسمانی متولد ساخت...؟! با نگاه نیلوفری و، تا حوالی بی کسی از تو خواهم سرود... ترانه ای خواهم کاشت و با گریه ی بارانم تو سبز خواهی شد در کویر شعر هایم ... . و من فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید سالیان دیگر تو سبز خواهی شد در کویر شعر هایم ... . و من فریادی خفته در سکوت مردابم و شاید سالیانی دیگر پیدا کنی چشمانی را که حک شده بر تخته سنگی ... . و تو آن روز نیلو فری بکار به یاد بی کسی مرداب ، به یاد غربت غمگینم
برای بدست آوردن تو خودم را قسمت کردم ، خودم را تکه تکه کردم و سهم تمام رویاهایم شدی ... انصاف نبود...چرا قبل از تکه تکه شدنم جوابم نکردی ؟! رای خداحافظی دیگر دیر شده بود... .
بودنم را هیچکس را باور نداشت ، هیچکس کاری به کار من نداشت ، بعد مرگم روی قبرم با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ بنویسید او که خوابیده در این گور سرد ، بودنش را هیچ کس باور نکرد.
سلام دوست جونام